عشق پاييزي

Sunday, February 26, 2006

گل، اما نه مثل شما

Tuesday, February 21, 2006

لبیه تاریکی

سلام
امروز میخوام یه وبلاگ عالی و تازه تأسیس رو معرفی کنم. با عنوان زیبای " امانت یک عشق "ه
امید وارم نیوشا خانم سرگرم وبلاگشون نشن و ما رو یاد شون بره

Sunday, February 19, 2006

from ali miri

دل پاییزی

در بهاری دوباره من هنوز با دلی پاییزی سفر می کنم

Sunday, February 12, 2006

عکس

کدوم عکس رو بیشتر دوست دارین؟؟؟

هوس باز، سروش

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام وآسوده در خواب خوش بودي يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم كاش اي هوس بازم باتونمي ماندم روزي كه ميگفتي من با تو مي مانم روزي كه فهميدي من بي تو مي ميرم روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو عاشق نبودي تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام وآسوده در خواب خوش بودي يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم كاش اي هوس بازم باتونمي ماندم... عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نمي مانم گفتم كه مي ميرم گفتي كه ميدانم باور نميكردم هرگز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي را عاشق نبودي تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام وآسوده در خواب خوش بودي يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم كاش اي هوس بازم باتونمي ماندم

Saturday, February 11, 2006

تو از امشب همه زندگی من هستی

جمله قشنگی (تو از امشب همه زندگه من هستی ) ولی یادتون باشه وقتی میخواین از این جمله استفاده کنید به خودتون مطمئن باشید و بتونید تا آخرش پای حرفتون وایسید. کسی که قرار تو تعطیلات عید وقتی که سرتون گرم میشه ، فراموش بشه؛ نمی تونه همه زندگی شما باشه. یه نکته دیگه هم راجع به حلقه باید بگم؛ وقتی به کسی می گید که یه جفت رینگ بخریم این معنیش یک عمر با هم بودن؛ حتی اگه یه جفت حلقه پلاستیکی باشه. پس همیشه توی حرفاتون مواظب باشید حرفی رو که نمیتونید پاش وایسید رو نگید. همین

Thursday, February 09, 2006

سهیلا

ميگفتی نميبينی که مجنون است سجاد/اگر مجنون نباشد هم ز عشقت گشته فرهاد تو چون شيرين چنان ليلی وليکن تو يه طنازی/اگر زشتی اگر زيبا برای او که دنيايی
چرا روزی نميخندی به آن قلبی که دلگير است/پشيمان ميشوی، روزی برايه خنده هم دير است تو هم مجنون سجادی بدان از چهره ات پيداست/اگر باور نداری پس چرا چشمان تو درياست اگر دريای عشقت را رها کردی بدان، عاشق/فقط دريا نميميرد تو ميمانی و يک قايق اگر اشک است اگر لبخند کار عاشقی زيباست/ولی در قلب چون سنگت بسی زشت و بی معناست سهيلا خط به خط گفتم که عاشق باش و بی پروا بدان بی عشق ميمانی تک و تنها
.
.
این شعرو یکی از دوستهای خوبم گفته که خیلی به من لطف داره...... و همیشه تو وبلاگم نظر میده/// البته دقیقاً وصف الحال نیست چون سهیلا خانوم ما که امروز تولدش هست و دیشب هم منو تنها گذاشت و رفت قلبش خیلی مهربون و چون سنگ نیست. ولی خداییش خیلی شعر قشنگی گفته این نیوشا خانوم

Wednesday, February 08, 2006

وفاداری

من نگویم که در این شهر وفاداری نیست، هست بسیار ولی کو به وفاداری من
آنکه بیش از همه با من دم یاری میزد، دست بر داشت ز من روز گرفتاری من
:-((

Saturday, February 04, 2006

دل تنگم

دل تنگ چشمانت… آه که چقدر دلم برایت آغوشت تنگ شده… کاش میتوانستی حتی باور کنی تنهاییم را…کاش میتوانستی حتی باور کنی تشنگیم را آری من تشنه ام…تشنه محبتت…تشنه نوازشت… دلم برای شانه هایت تنگ شده… کاش میشد فقط یک بار دیگر به من تکیه کنی… دلم میخواهد در هوای تو بمیرم

میمیرم برات

میمیرم برات.. . نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات... . رفتی از برم ... . تو نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات... . آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات ... . میمیرم برات... . عاشقم هنوزم... . نمیخواستی که بمونی یابسوزی به ساز دلم... . گفتی: من میرم... . تو میخواستی بری تا فرداها آره خوشگلم... . برو راهی نیست تا فرداها از آب و گلم... . از آب و گلم... . سفرت به خیر.. . اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور... . برو که رفتن بدون مامیرسه به یه دنیا نور... . به یه دنیا نور... . سفرت به خیر ... . برو گر شکستی زمن دوباره بساز... . از دلی شکسته نا امید و خسته تو بازم برو... . تو بازم برو... . نمیخوام بیای.. . نمیخوام میون تاریکی من فقط گم بشی... . نمیخوام ازت... . نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی... . برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی... . آرزوم بشی

Friday, February 03, 2006

امانت یک عشق

سلام
امروز 13 بهمن تولد کسی که من یه زمانهایی یه امانتی پیش اون داشتم که به مرور زمان تو شش ماه دوری که از اون داشتم امانتیم رو پس گرفتم البته اینم بگم که این امانتی خیلی مهم و حیاتی هست و قسمتی از وجود من بود