عشق پاييزي

Thursday, August 24, 2006

با دلتنگي چه ميشه كرد؟

اي كاش جان بخواهد معشوق جاني ما
تا مدعي بميرد از جان فشاني ما
گر در ميان نباشد پاي وصال جانان
مردن چه فرق دارد با زندگاني ما
.
.
كاش معشوق از عاشق طلب جان مي كرد
تا هر بي سرو پايي نشود يار كسي
.
.
هر شبنم ناله رازيست كه گفتن نتوان
ناله از دوري ياريست كه گفتن نتوان
بي مه روي تو اي كوكب تابنده مرا
روز روشن شب تاريست كه گفتن نتوان

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home