عشق پاييزي

Sunday, February 12, 2006

هوس باز، سروش

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام وآسوده در خواب خوش بودي يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم كاش اي هوس بازم باتونمي ماندم روزي كه ميگفتي من با تو مي مانم روزي كه فهميدي من بي تو مي ميرم روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو عاشق نبودي تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام وآسوده در خواب خوش بودي يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم كاش اي هوس بازم باتونمي ماندم... عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نمي مانم گفتم كه مي ميرم گفتي كه ميدانم باور نميكردم هرگز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي را عاشق نبودي تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام وآسوده در خواب خوش بودي يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم كاش اي هوس بازم باتونمي ماندم

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home