Tuesday, November 29, 2005
Friday, November 25, 2005
amir
اين عكس به عشق آقا امير اينجاس كه ما خيلي دوسش داريم
.بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
.همه تن چشم شدم خيره به دنبال توگشتم
.شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
.شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
,رفت در ظلمت غم , آن شب و شبهاي دگر هم
,نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
!...نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم
!...بي تو امّا به چه حالي من از آن کوچه گذشتم
Friday, November 18, 2005
تو به من خنديدي ونميدانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب الوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من ارام. ارام خش .خش گام تو تكرار كنان ميدهد ازارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا: خانه كوچك ما سيب نداشت؟؟؟؟






